تبليغاتX
هواي پاييز

هواي پاييز

غربیه های دیروزی ، دوستت دارم های فردایند... کاش همیشه دیروز بود...


 

 

 

چهارشنبه 29 خرداد1387

ملاصدرا مي گويد:

         خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان

 اما به قدر فهم تو كوچك مي شود

  و به قدر نياز تو فرود مي آيد

وبه قدر آرزوي تو گسترده مي شود

و به قدر ايمان تو كار گشا مي شود

 

يتيمان را پدر مي شود و مادر

محتاجان برادري را برادر مي شود

نا اميدان را اميد مي شود

گمگشتگان را راه مي شود

در تاريكي ماندگان را نور مي شود

رزمندگان را شمشير مي شود

پيران را عصا مي شود

محتاجان به عشق را عشق مي شود

خداوند همه چيز مي شود همه كس را...

 

به شرط اعتقاد،

  به شرط پاكي دل،

        به شرط طهارت روح،

                      به شرط پرهيز از معامله با ابليس

 

        بشوييد قلب هايتان را از هر احساس ناروا

         و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف

        و زبان هايتان را از هر گفتار ناپاك

               و دست هايتان را از هر آلودگي در بازار

                               و بپرهيزيد از ناجوانمردي ها ،ناراستي ها،نامردمي ها...

 

       چنين كنيد تا ببينيد خداوند چگونه

            بر سفره شما با كاسه اي خوراك وتكه اي  نان مي نشيند

        در دكان شما كفه هاي ترازويتان را يكسان مي كند

          ودر كوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند...

 

      مگر از زندگي چه مي خواهيد كه در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟؟؟


خدایـــــــــــــــــــــا

ما اگر بد كنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است.

تو اگر مدارا نكني ما را خداي ديگر كجاست؟

 

 

 

نوشته شده در  ساعت 18:45  توسط نرگس  | 


یکشنبه 19 خرداد1387

تو مرا باور کن

من که در حس نیازم

سفر دلشدگی را

ز تو کردم آغاز

تو مرا یاری کن

تا پر و بال گشایم

به بلندای سپهر

تو مرا جاری کن

همچو یک رود

به دور از خطر فاصله ها

تو که دریای منی

باز مرا باور کن...


این که می گویم : دوستت دارم !

و هر روز تکرارش می کنم

از سر عادت نیست !

می ترسم - چو دیگران -

عادت کنم به نگفتنش....


***خداوندا مرا انسانی بساز که ترا بشناسد و خود را بشناسد ***

نوشته شده در  ساعت 12:21  توسط نرگس  | 


شنبه 11 خرداد1387

هر روز
شيطان
خط هاي ذهن مرا
اشغال مي كند ....
مدام با شماره هاي غلط ، زنگ میزند،‏
آن وقت من اشتباه مي كنم و او
با اشتباه هاي دلم
حال مي كند ....
ديروز يك فرشته به من گفت:
تو گوشي دل خود را
بد گذاشتی
آن وقت ها كه خدا به تو زنگ ميزند
آخر چرا جواب ندادي
چرا بر نداشتي؟!..
يادش به خير
آن روزها
مكالمه با خورشيد
دفترچه هاي ذهن كوچك من را
سرشار خاطره مي كرد
اما امروز پاره است
آن سيم ها
كه دلم را
تا آسمان مخابره مي كرد ....
با من تماس بگير ، خدايا
حتي هزار بار ....
وقتي كه نيستم
لطفا پيام خودت را
روي پيام گير دلم بگذار ....


خدایا

 

کاشکی همه میدونستن که عشق به تو

 

 آخرشه

نوشته شده در  ساعت 19:22  توسط نرگس  | 


چهارشنبه 25 اردیبهشت1387

خسته ام
از روزهای بی تو
از پياده در باران بی چتر بودنت
از هر آنچه نامش جز تو باشد

مرا هم ببر آشنای شب و اشك
به آنجا كه دل ها فقط رو به نور است
به آنجا كه سايه فقط بال عشق است
به جايی كه تنهاييش بی عبور است

مرا هم ببر با خودت نازنينم
به جايی كه جز نوبهاران ندارد
همان كلبه ی كوچك و ساده ای كه
بهشت است و نامی به جز آن ندارد

رهايم كن از ترس شبهای بی تو
به جايی كه خورشيد و ماهم تو باشی
همانجا كه تا آخرين روز دنيا
بمانی، فقط تكيه گاهم تو باشی


اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است

                                                                         ( دكتر علي شريعتي )

 

نوشته شده در  ساعت 17:13  توسط نرگس  | 


سه شنبه 17 اردیبهشت1387

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی؟

دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی؟

آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو

زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی؟

تو ، خودت را هدیه ام کردی ، ولی من هم

شعرهایم را که بی پرواست ، می دانی؟

هر چه می خواهیم – آری – از همین امروز

از همین امروز ، مال ماست ، می دانی؟

گرچه من ، یک عمر همزاد عطش بودم

روح تو ، هم – سایه دریاست می دانی؟

دوستت دارم!» - همین ! – این راز پنهانی

از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی؟

عشق من ! – بی هیچ تردیدی – بمان با من

عشق یک مفهوم بی « اما» ست ، می دانی؟


زیباترین حرفت را بگو... چرا که ترانه ما ترانه بیهودگی نیست... چرا که عشق حرفی بیهوده نیست

                                              .

نوشته شده در  ساعت 18:5  توسط نرگس  | 


درباره ي من

جهان رودخانه دلتنگی هاست و من برگی خشکم....به کجا می بری مرا ای رود دلتنگ ؟
 

پست الکترونيک

نوشته هاي سابق

خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385

موضوع مطالب
لينک دوستان

تنها ترین(زهرا)
همیشه عشق یعنی درد
زندگي دوباره (مهرداد) دلتنگيهاي يك گمشده در خود
دلهای شیشه ای(حمیدرضا)
خاتون رویا(رویا)
روزهای تنهایی من(علی)
بگو کی رو چشمات نقش گریه کشید(سامان)
عشق تو را دوست می دارد(شبنم)
عشق متعالی
یافا
خيس تر از باران ( حميد )
نگاه قشنگ(امين و ستاره)
مسافر کویر
خشت خشت دل(رضا)
باغ مهرباني من(مجيد)
نياز:عشق:تنهايي:رهايي:نياز(صابر)
بی تو با خاطره هایت چه کنم(امير)
سياه،سفيد،سرخ(شيما)
باشد اندر پرده بازيهاي پنهان(ابراهيم)
خاطره هاي مرده(نادر)
اخرين نفس(مهبان)
لبخندهای لاغر (مرضیه)
به كلبه تنهايي من خوش امدي ( ارش )
پشت نقاب شب (سعید)
اي كاش انتهاي لحظه ها.. ( عبدالرضا )
دلتنگی(حمید)
بانوی پاییز(باران)
وصله هاي زندگي ( محسن و سمانه )
دفتر عشق ( مهدی )
سامان جونی ( سامان )
عاشقانه یا پر از نفرت؟(بردیا)
نقد فیلم و زندگینامه بازیگران هالیوود ( هامان )
پسمانده هاي احساس (محسن عاصي)

قالب از

www.TakTemp.Com
عسل ح - نازنين